دیشب نخوابیدم تقصیر خودم بود هی بیدار موندم و صفحه هارو بالا پایین کردم و تهش به نظر یکی گیر دادم!واقعا یه جوری هم حرف میزد انگار از من کرد بیشتر اطلاعات داره راجع به کردستان ...

امروزم همینجوری داره تیکه میندازه و جالب اینه که به یه ورمم نیست :))

تازه به یکی دیگه از بچه ها هم پریدم و هی خواست از در صلح وارد شه در رو بستم!

حوصله ی آدم های سطحی رو ندارم!

یه سری چیزها خریدم و خوشحالم به خاطر خریدشون نه خوشحال از داشتن خوشحال از اون چیدمانی که تو ذهنمه و هی دارم بهش نزدیک میشم....